مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
16
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
« كاف » به « نون » پيوندد تا به امر « كن » آن چيز « فيكون » شود ؛ و آن حال را « كلام حق » گويند ، و اسم « المتكلّم » در اين حال بظهور رسد ، و چون ، هر شش كه علم و ارادت ، و قدرت و بصر و سمع و كلام است ، مترتّباند بر صفت حيات ، اوّل اسماء و مقدم آن ، اسم الحيّ آمد و آخرش المتكلّم . . . پس اين صفت را - يعنى : الحيّ العليم المدبّر القدير البصير السميع المتكلّم - « أئمة الاسماء » خوانند و « ائمهء سبعه » نامند و « امام الائمة » بعضى الحى را ، و بعضى العليم را گويند . ، و اين جمله را چون از ذات ، به هيچ حال انفكاك نيست ، آن را اسم ذات شمرند . و تكلّم « 14 » كه آخر صفات سبعه است ، مقتضى اثنينيّت بين المخاطب و المخاطب « 15 » است ؛ و شمول بر جميع معانى دارد ، از امر و نهى و اخبار و غير ذلك . پس هرچند كه كثرت افزايد ، تنزّل افزايد ؛ و هر تنزّلى را فرا خور آن عالمى بايد ، كه « وجود » در آن عالم فراخور آن ، و مناسب آن به تعيّنى ديگر ظهور كند ؛ و خود را به خود نمايد ، پس از حضرت واحديت و الهيت كه عالم آن جبروت بود ، تنزل فرمود به حضرت لوح محفوظ كه نفس ناطقه و « قلب عالم » عبارت از آن است ؛ و عالم او را ، « عالم ملكوت » خوانند . و اين نفس ناطقه را چون نيكو بنگرى ، همان عقل است كه به اعتبار ادراك كليّات و تجرّدى كه داشت ، او را « عقل » مىخوانند ، و به اعتبار ادراك جزئيّات و تعلّقى كه با اجرام سماوى دارد ، آن را « نفس » مىخوانند ؛ تا چنان شود كه صور آن كليات عقليه متصغّر گردد ؛ و در هويّت نفس منطبعه به صورت جزئيات ظهور كند ، و جزئيّات به آن كليّات محفوظ گردد ، و كليّات محفوظ گردد ، و كليّات در عالم شهادت ، به جزئيات ، مضبوط ماند ، و نفوس جزئيّه منطبعه را ، چون ، مجرّد از نفس ناطقه اعتبار كنى ، آن را « عالم مثال » گويند ، كه در آن عالم ، هر موجودى از موجودات مجرّده
--> ( 14 ) - ن : و متكلم ( ش ) ( 15 ) - ن : و الخاطب ( ش )